ای ماه من ، ای شاه من....
ای ماه من ، ای شاه من ، والاترین همراه من
تا کی برنجانی مرا ، یا سد شوی در راه من
ای ماه من ، ای میر من ، ای عشق عالمگیر من
تاکی گذاری پای را ، روی دل گمراه من
مستی ز تو دارم ولی، مست از می انگور نه ،
ساغر توئی، مستی توئی، ای باده گهگاه من
گریه شده سهم دلم، ای بی خیال از گریه ام
ترسم نیفشانی تو اشگ ،حتی که روزی آمدی ،بر سنگ آرمگاه من
ای باده ام ، ای ساغرم ، از هجر ، چون مو لاغرم
از تو فقط رفتن ولی ، من ماندم و تنها دل تنگه حقیقت خواه من
ای ماه من ، ای پیر من ، ای مونس شبهای تار و لحظه دلگیر من
دست من و دامان تو ،ای کعبه دلخواه من
ای ماه من، ای یار من ، ای شمع شام تار من ، تو رفتی و من ماندم و این اشگ ژاله بار من
کعبه توئی ، قبله توئی ،در این ستایشگاه من
من ماندم و دیوانگی ، با یک جهان بیگانگی
تو رفتی و مغرور تر ، من ماندم و مجنون تر ، با این دل خودخواه من
ای ماه من ، ای ناز من
بال و پر پرواز من،پایان من، آغاز من
ای در گلو آواز من
بنشین و بنشان یک دمی ،درد دل جانکاه من
ای ماه من ای شاه من ، باران تر از باران توئی ، طوفان تر از طوفان توئی ، آتشفشانی در من و سوزنده و جوشان توئی ،
سیلاب اسفندماه من
سروده ع. مومنی 12 اردیبهشت 1401